روح انسان راضی نمی شود که مثل بدن، فقط در زمان خودش زندگی کند.
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
کاش هر دفعه جوری نمیشد که من از خودم بدم بیاد...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
روز اول چه کسی معنی عشق و دوست داشتن رو تعیین و تعریف کرد؟
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
جرمم این دان که
ز جان دوست ترت می دارم...
اشکال نداره حالا نهایتا توی دلت میگی:
مردشور خودت و دوست داشتنت رو ببرن و درضمن دوست
داشتنت بخوره توی اون سرت :)
باور کن اگه چاره ای بود هر دومون رو خلاص
می کردم. باور کن...
این دفعه اگه دیدمت دیگه می تونم کامل راجع به این
جریانات صحبت کنم!
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
ما هیچ تر از هیچ پِی هیچ دویدیم، جز هیچ در این پیج دگر هیچ ندیدیم...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
ما ادم ها همیشه بدهکار خومون می مونیم.
و بدهکار از دنیا میریم چون زندگی کوتاه تر از
اونی هست که بدهی ها رو با خودمون صاف کنیم!
به خاطر همینه که حسرت ها هم باهامون دفن میشن...
و هر چی جوان تر ، بار بدهی و حسرت هم بیشتر!
راستی ما چرا اینقدر از خودمون توقع داریم!
مگه غیر از اینه که فقط یه ادمیم؟
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
اول و آخرش همه ما ناکام از این دنیای لعنتی میریم! همه ما ناکام یک سری چیزها هستیم که روزی روزگاری با بندبند وجودمون اون ها رو خواستیم اما نشد که نشد! یعنی نمیشد که بشه... چه خواسته ها و حسرت هایی که با خودمون دفن نمیشن. چه حرف هایی توی دلمون هست که قراره توی دلمون به همراه خودمون بپوسه! یه سری حرف ها رو قرار نیست هیچ وقت به زبون بیاریم فقط باید همشون رو توی دلمون نگه داریم و اینقدر به خاطرش بسوزیم تا ببینیم کی خاکستر میشیم...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
از این به بعد دیگه معذبت نمی کنم ولی اینجا واسه گفتن حرفام آزادم!
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی